دو شخصيت جالب‌، گروه بينابيني را تشكيل مي‌دادند: موسي بن عزراي غرناطي و يهوداي‌ لاوي طليطلي‌، كه درشمار بزرگ‌ترين شعراي قوم يهود به‌شمار مي‌روند، آنان اشعار خود را به‌عبري مي‌نوشتند، ولي آثار فلسفيشان را به‌عربي‌. اين رابطه‌ٴ ميان دو زبان را مشخص مي‌كند. از لحاظ يهوديان اسپانيايي اين عصر، عبري زبان مناجات و كتاب مقدس بود، و عربي زبان علم و فلسفه‌. عربي كليد اين جهان بود، و عبري كليد آن جهان‌.
گرچه اين فقط يك مرحله‌ٴ بينابيني بود. هم‌چنان‌كه معرفت يهود از پيرنه گذشت و از سيسيل‌ به‌سوي شمال رفت‌، اهميت نسبي زبان عربي رو به كاهش نهاد. ابراهيم برحيه و ابراهيم بن عزرا پيشگامان اين هجرت بزرگ معنوي بودند.
در ميان يهوديان اسپانيا كه به عربي مي‌نوشتند، چهار تن درخور ذكرند: دو تن از قرطبه در جنوب‌، و دو تن از سرقسطه درشمال‌. اندلسيان عبارت بودند از يوسف بن ظدّيق و اسحاق بن‌ برون نحوي‌. از آراگنيا بحيه بن يوسف فيلسوف و ابن بكلارش طبيب بودند.
هيچ‌كدام از اين چهار تن اهميت زيادي نداشتند و هيچ‌كدام قابل قياس با هم‌كيشان‌ عبري‌نويسشان نبودند. اين بي‌نهايت درخور اهميت است‌، مخصوصاً اگر توجه كنيم‌ كتاب‌هاي عبري كه تا آن زمان‌، نوشته شده بود هنوز سخت اندك بود. هم‌چنين در حقيقت‌ اغلب يهوديان حتي براي مطالعه‌ٴ دستور زبان خودشان رساله‌هاي عربي را ترجيح مي‌دادند. به‌عبارت ديگر، آموزش عالي هر يهودي در زمينه‌ٴ علوم الزاماً با عربي مربوط بود، با اين‌همه‌ برخي يهوديان برجسته‌ٴ اين عصر تا حدودي استفاده از عبري را به زبان‌هاي ديگر ترجيح مي‌دادند.
ذكر چند كلمه‌اي درباره‌ٴ فرهنگ بيزانسي‌، كه نسبتاً فقير بود، كفايت مي‌كند. درست است كه‌ تعدادي تاريخ‌هاي يوناني درخور تحسين وجود داشت‌، از قبيل آثار نيكه‌فوروس بروينيوس و آناي كومنني‌، زوناراس و گلوكاس‌، ولي تقريباً فقط همين بود. تئودوروس پرودروموس‌، ايساك‌ و يوانس تزتزس كه آثار متعددي نوشته‌اند، و هروفيلس طبيب درخور اعتنا نيستند. بايد در اين‌جا خاطرنشان كنيم كه بزرگترين فيزيكدان عصر، يعني خازني كه در خراسان تحصيل كرد، داراي تبار يوناني بود.
فرهنگ روسي با بيزانسي ارتباط نزديكي داشت‌. مثلاً تاريخ‌نويسي روسي تحت تأثير عميق‌ برخي سال‌نامه‌نگاران يوناني بود كه قبلاً يادآور شدم‌. قديمي‌ترين نوشته‌هاي مهم روسي مربوط به اين زمان است‌: چند ترجمه از يوناني‌، مخصوصاً تاريخ جنگ يهود يوسفوس‌، شرح زيارت‌ دانيل كيِفي‌، و سال‌نامه‌ٴ نسطور و سيلوستر كيِفي‌.
نهضت فرهنگي ارمني در شرف آغاز بود. تنها يك ارمني را ذكر كردم‌، يعني‌، ماطاوس‌ِ اورفه‌اي (متّي اِدِسايي‌) را.